بستنی زمستونی
شده گاهی یکی تو زندگیتون یک حرفی بزنه که بیدار شی و خدا رو شکر کنین که چه خوب شد زود همه چیو راجع بهش فهمیدین.
شده تو یک لحظه خالی شی از هر حس خوب و لطیفی(که البته ١ طرفه بود)و پر شی از بی حسی.دیگه همه چی مطلق شه نه عشقیه نه نفرتی فقط و فقط بی احساسیه.
منم بی احساس شدم.ی بار یگی میگفت اشکالت اینه که زود دل میبندی و زود دل میکنی.متاسفم دیگه واسم دلی نمونده.
خب به هر حال هر کی ی اشتباهی داره اینم از اشتباه من.
میخوام کمرنگ شم این روزا.کمرنگه کمرنگ.
پ.ن:راسته که دروغ گو,کم حافظه اس!!
پ.ن:عزیزم من پیداش کردم.
کلا من عاشق عید ومهمونی و شیرینی و شام و...هستم ولی ولی
ی چیزی که هست اینه که من از این تعارف های زیادی متنفرم یعنی جدی ها .
دیروز در خانه خاله جان بس که میوه گذاشت تو بشقاب ما و بس که چایی داد به خوردمون من پامو گذاشتم خونه امون ندادم پریدم تو دستشویی حالا از اونور شب شام خونه دایی بودیم؛ایشون و همسرشون خیلی اهل تعارف نیستند منم خب بسیار راضی و خشنود که اخیش یک نفس راحت
اخه من خیلی تعارفیم بعد خالم که زل میزد میگفت عزیزم یک چایی دیگه کلا دیگه نمیشد گفت نه
اما نکته ای که هست اینه که اگه شما برین جایی زیادی تعارف کنن میگن که اه من دیگه غلط بکنم سال دیگه بیام عید دیدنی(دقت کنین ما هر سال ١ بار به دیدن خاله ها وعمو هاو...میرویم)
اما اگه که راحت باشن میگن اینا از اداب معاشرت هیچی حالیشون نیست.
پ.ن:نه که بخوام غر بزنم نه؛ولی این روزا حالم گرفتس پرم از یک حس ترس و دلهره
پ.ن:وای درسام برم دیگه!!!!
شده بعضی وقتا به خودت بگی یعنی خر تر از منم تو دنیا هست اصلا
شده بگی اه عجب کار اشتباهی کردم
شده بگی کاش ی راه برگشتی هم بود ولی بعد که بر میگردی میبینی که نه اگرم بود باز من همون خرم
خب اینم از سال ٨٩
امیدوارم که همتون امسال واستونیی از بهترین سال های عمرتون باشه واسه منم همین طور.
دیگه پوزش اگه دیر شد زیرا ب اینترنت دسترسی نداشتیم.
| Design By : Pichak |
